امپراطوردوهزارساله باميان راصلصال وملکه آنراشامامه نامندکه

درسال دوهزار ميلادی به توب بسته شدند

بادکشيدن کاه نه چندان کهنه! - Bamian (باميان)

Bamian (باميان)
۱۳۸۱/۸/۱
بادکشيدن کاه نه چندان کهنه!
اخيراکتابی خواندم ازدکترچنگيزپهلوان بنام (افغانستان، عصربرآمدن مجاهدين وظهورطالبان)درقسمتی ازاين کتاب آمده است که :پشتونهااصولامعتقدبه هيچ چيزی نيستند، وازهراهرمی برای کسترش پشتونيزم استفاده کرده اند اتحادپشتونهاباانگليس ، باکمونيزم وبابنيادگراهای اسلامی درهمين راستايعنی کسترش پشتونيزم صورت گرفته است (نقل به مضمون )
درکتاب ديگری ازيک نويسنده افغان (بنام شمع قره باغی )درفصل مربوط به طالبان آمده است : بنظرمی رسدطالبان درحال استفاده ازسه اهرم قوی ودرعين حال متضادبرای گسترش پشتونيزم می باشندونه طالبانيزم! طالبانيزم يک ابزاراست برای گسترش پشتونيزم درمرحله اول وبعدطالبانيزم، درداخل پاکستان،کشمير،ترکستان چين،آسيای ميانه وبلوچستان ايران .
ابزاردوم دستگاه نيرومندموادمخدرمی باشدکه بماننديک شبکه پيچيده درخدمت پشتونيزم قرارگرفته است .من درتاريخ ۳/۲/۸۰ طی سفری به کراچی ، پشتونهارادرحال تصرف اين بندرتجاری ديدم که نه تنهابه عنوان مهمترين بندرتجاری پاکستان بلکه افغانستان وآسيای ميانه نيزبه حساب می آيد.
ابزارسوم موتورنيرومندوخون آشام جنگ است .طالبان باجنگ درسددتحکيم موفعيت پشتونهادرشمال ، مرکزوشرق افغانستان می باشندودراين راه موانع مجودانسانی راتاحدقتل عام عمومی ازبين می برند.دريک عبارت کوتاه می توان گفت : پشتونيزم باطابانيزم بسوی پاکستان (هدف بندرکراچی)کشمير، ترکستان چين وبلوچستان ايران باجنگ بسوی شمال افغانستان وباموادمخدربه همه جاروبه کسترش است .
بامروردوباره اين مطالب بيادنوشته کتابی ديگری می افتم بنام (سقاوی دوم)که آنرافردی بنام( سمسورافغان)که يک پشتون هست می افتم .ايشان کتابش راکه يک سال قبل ازسقوط طالبان باتزاژبسياروسيعی به زبانهای دری وپشتونشرکرده بود به : اعليحضرت غازی محمدنادرخان وقهرمان ملی محمدخان مومندکه دوره اول سقاوی راسقوط دادند وبه آنعده ازجوانان وفرزندان وطن (منظورنيروها طالبان)که دوره دوم سقاوی (حکومت آقای ربانی )راازپای انداخته باقربانی سرودادن خون وطن راازتجزيه رهايی بخشيدند، تقديم کرده است .
سمسوردر(سقاوی دوم )می گويدکه درگذشته حکومت دردست فارسی وانهابوده است زيرازبان دری برنظام اداری ودفتری حاکم بوده است .ايشان به طالبان پيشنهادمی کندکه برای جلوگيری ازسقاوی سوم مردم مناطق شمال مرکزوسرحدات افغانستان باتاجيکستان ،ازبکستان و...راکوچ داده وجای آنان پشتونهاراساکن سازندونيززبان پشتورابعنوان يک زبان اداری ودفتری اعلام کنندکه انديشه تجزيه افغانستان برای ابدخشکيده شود.
خواندن اين مطالب ومطالب انبوه تاريخی ديگری بامشاهده واقعيتهای که امروزهااتفاق می افتدشبيه جنگ دراطراف شنيدند وکشف گورهای دسته جمعی درشمال ومرکزاين سوال رادرذهن بوجودمی آوردکه بعدازتحولات ۱۱سپتامبرافغانهاچقدرتوانسته انددرس بگيرندوازسیاست سرزمين سوخته جلوگيری کنند.من ازخوانندگان اين نوشته می خواهم چنان به تحليل اين قضايا(نه ازباب دامن زدن به تشددها قومی بلکه برای روسازی واقعيتها انکارناپذيری که می توانددرس بزرگ برای آينده گان باشد)بپردازند.
چناچه مجالی باشددراين باره بازهم خواهم نوشت.
ملک شفيعي

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]