امپراطوردوهزارساله باميان راصلصال وملکه آنراشامامه نامندکه

درسال دوهزار ميلادی به توب بسته شدند

لطيفه همينکه ازجمع ... - Bamian (باميان)

Bamian (باميان)
۱۳۸۱/٧/۱٤
لطيفه همينکه ازجمع ...
روزيک شنبه است. روزی که بايدبيکارباشيم یابه گردش برویم ! ولی من شوق زده منتظرتلفن سازمان بين المللی ...می باشم تابه ديدارکسی برويم که بايداززندگی اوفيلم بسازم پيشاپيش فکرمی کنم بايدفيلم جالبی درآيدباتوجه به اينکه شنيده ام شخصيت فيلم يک زن است واحتمالاباچندفرزندکه می خواهندبه کشورشان برگردند. داستان هم خودبه خودجالب است بخصوص آن بخشی که بايددرافغانستان گرفته شود .
گوشی رابرميدارم ،يکی ازآشناهااست که می پرسدچه وقت حرکت خواهم کردتاکمی نشانی براي فاملين خودبفرستد.نمی دانم چندمين زنگ است که صدای نماينده سازمان مذکوررامی شنوم .
هدف حوالی شهر (Zwolle) است ،کمپی که فقط ميدانم تعدادی مهاجررادرخودجای داده است وکمپی که اين خوانواده افغان ازآنجاخداحافظی کرده به وطنشان برخواهندگشت . پيشاپيش صحنه های راکه بايدفيلم بگيرم ازنظرمی گذرانم وازخودمی پرسم چه خوب خواهدشدکه اين خوانواده چنددوست آفريقايی نيزداشته باشندکه باآنان خداحافظی کنند! ازشهر زولا که بطرف کمپ حرکت می کنيم حس می کنم که به يک جای پرتی خواهيم رفت جايی که درکشورهلندنظيرش رانمی توان ديد. آيااين کشورکوچک جاهای پرتی هم داردکه ازچشمهادورباشد؟ ازاين جاده به آن جاده واززيراين دسته درختهای بلندبه آن دسته می رويم . درنقطه ی يک گروه انسانی که ازوضعشان معلوم است بايدمهاجرباشندازبرابرمان می آيند قدمهای آرام آنان برخاک کنارجاده ی که هيچ عابری درآن ديده نمی شودتماشايی است . بالاخره به دروازه ی می رسيم که تافاصله های بسياردورازآن هيچ ساختمان يامجودی ديده نمی شود. اين دروزاه درکمپ (آزادسه) است جايي که بايدمهاجران درآن برای مدتی قرنتينه شوندتاشک وگمانهای که برآنان می رودبرطرف گردد، کسانی هستندکه بايدسالهادراين مکان زندگی نمايند . ديدارمن باخوانواده ی که بايدازبازگشت آنان به افغانستان فيلم بگيرم تنظيم می شود.مسول کمپ بعدازاينکه می فهمدمنهم اهل افغانستانم سرتاپايم رايکبارديگرالبته به شکلی اروپايی آن (باکمی خنده وخوشمزگی )می نگرد. شماره ۱۸۳رابه خاطرسپرده درون آلونکهای کوچکی که به فاصله های چنددردرون درختهای بلندکاج (ناجو)قرارگرفته است راه می افتيم . باراول است که به چنين مکانی می آيم جايی شبيه به زندان که توفکرمی کنی آزادی ولی به شدت تحت کنترل می باشی ياچنان دورازشهرهاقرارداری وچنان دربی پولی به سرمی بری ونيزروزانه بايدچندبارحاضری بدهی که هيچگاه فرصتی نيابی که به اين بينديشی که آزادی . آدمهاچندچندتايی دورهم نشسته مقابل آلونکی کزکرده اندازکزکردنهايشان نيزمی توانی حس کنی که چقدراين نوع نشستنهاونگرستنهايشان به آدمهای تازه واردعادت شده است بدنيست بگويم که فرهنگ شده است.
به شماره ۱۸۳می رسيم . لطيفه همينکه ازجمع تعداداززنهای درون آلونکش بيرون می آيدخشمکين ديده می شودبه مانندانسانی که وقت عصيانش فرارسيده باشد يابمانندجامعه ی که برای بهترزيستن به سلاح انقلاب متوسل شود.
ومن...
ملک شفيعي

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]