امپراطوردوهزارساله باميان راصلصال وملکه آنراشامامه نامندکه

درسال دوهزار ميلادی به توب بسته شدند

Bamian (باميان)

Bamian (باميان)

۱۳۸٢/۸/۱٦
حقيقت افغانستان!
حقيقت افغانستان نام مجموعه مستندشش قسمتی است که راجع به وضعيت فعلی افغانستان تهيه شده ومراحال نهايی تدوين راسپری می کند.
وقتی يکسال پيش ازهالندبه افغانستان آمدم بسيارناراحت بودم که راجع به حوادث يازده سپتامبر وافغانستان همه فيلم می سازند ونظروتحليلی دارند جزخودافغانها! هرچندراجع به حوادث يازدهم سپتامبرفيلمی ازدريچه ديد پناهندگان ساخته بودم ولی اين نمی توانست تصويری ازافغانستان باشد.
اکنون کم کم عقل لگام داربشربسويی ديگری می رود وافغانستان دوباره می شود همانی که سالهابودُ
حقيقت افغانستان درشرايط بسياربدی توليدشد بسياری جاهاپياده راه رفته ايم وشبهارادرجاهايی خطرناکی گذرانديم ُ براين باورم که نتوانيستم تصويردرست ازچيزی که اراده کرده بودم بدهم ولی تصويرکی شايد بتوانم ارايه دهم. مجموعه شش قسمتی حقيقت افغانستان موضوعات زيررادرشش ولايت افغانستان بررسی می کند اين ولايتهاعبارت اند از: بدخشانُ بلخ ُ کابل ُ باميانُ قندهاروهرات.
موضوعات پرداخته شده نيزاينهاهستند:
۱- وضعيت بازسازی
۲- وضعيت معارف .
۳- وضعيت کاروزندگی مردم.
۴-وضعيت مهاجران وبيجاشده گان داخلی.
۵-وضعيت آثارباستانی.
۶- وضعيت مراکزدينی وآموزشهای مذهبی شيعه وسنی.
درجريان کاراين مجموعه دوستانی مراحمايت کردند ازجمله رياست افغانفلم که بيشايبه طرح راتاييدنمودند.
اميدورام بتوانم اين مجموعه راازطريق رسانه های جمعی نشرنمايم.
ملک شفيعي

۱۳۸٢/۸/۱٤
چيزی بنام بازسازی دروغ است.
به مزارکه بروی جاده هاتادم دروازه روضه شريف کنده کنده است ودرين دوسال حتی يکی ازاين کوديهاپرنشده است .برق وجودنداردواگرهست آنقدرضعيف که يک لامپ صدولتی به اندازه يک شمع نورندارد.
درباميان سال گذشته موسسه ی سرک باميان شهيدان راخاک اندازی کرده بود وامسال تابستان موسسه ديگری باهمان کيفيت همان جاده رادرمناقصه ی برده بودکه بازسازی کندُ جالب بودکه رييس يونيمای باميان آمده بود پيش ازچاشت نوارشروع بکاراين جاده رابريد وبعدازظهرتاشب سعی کرد ازکنارولايت باپراشوت پروازکند که نکرد وجالب اينکه چندانجنيروزارت بازسازی درجمع وجورکردن پراشوت اوازهم سبقت می گرفتند.
کابل همان کابل سابق است اگرچندخط انترنت آمده وياچندمکتب بصورت نمادين بازسازی شده وياگودی چندجاده پرشده نمی توان آنرابازسازی گفت. آثارجنگ درجای جای اينشهرباقی است .نيروهای ايساف وآمريکاباگشتهای خودجزاينکه يادجنگ رازنده نگهدارندکارديگری نکرده اند دامنه کوههای کابل مملوازخيمه آوارگانی است که به اميدمشارکت درابازسازی وطنشان برگشته اند ولی اکنون نه اينکه جايی برای زيستن که نانی برای خوردن نمی يابند.
غزنی ناامن است ُ روزهايی که من دراين شهربودم بمبی درکنارخانه والی منفجرشد . ندانستم حق رابه والی بدهم يابه کسی که بمب راگذاشته بود بهرحال وقتی دراين دوسال کاری نشد جنگ آفرينان شايد حق داشته باشد که به شغل آبايی شان برگردند.
درقندهاربصورت نمادين يک شهربازی برای کودکان ساخته اند چرخ وفلک آن ازدورنمايان است ولی دردرون آن يک کودک رانمی توانی ببينی شايد سالهاطول بکشد تايک کودک بفهمدکه اين وسيله بزرگ وسيله بازی اوست ُ کودکان همان بازی باگل راترجيح می دهند.
اکثرنويسندگان وصاحبان فکرافغان اکنون به استخدام مراکزی درآمده اند که جزکارهای تبليغی ونمادين کارديگری نمی کنند.اين نويسندگان مجبورند ازجوانک اروپايی اطاعت کنند که گويامديرچنين مرکزی هستند. نويسندگان آزادانديش بسختی اين وضعيت راتحمل مي کنند .چندتاازاين اهل قلم راديدم که بسيارافسرده بودند هرچندنسبت به بقيه مردم معاش خوبی دريافت می دارند.
ملک شفيعي

۱۳۸٢/۸/۱۱
وبلاگی که نامش راباميان نهاده بودم
بسياردورافتاده ام ازدنيايی که دقيق نميدانم آياکهنه شده است ياهمچنان نواست؟
چه ميداندآن بدخشیی که جزکوه ودره وجنگل چيزی نديده است ونامی ازانترنت نشنيده است . يابه چه کارآيد آن بلخیی راکه هرچه ميداندانترنت چيست ولی صدای تفنگ پهلوانهاجزخزيدن به کنج خانه چيزی ديگری برای نشخوارفکرآنان نمی ماند ياآن باميانی چه می کندوبلاگ نويسی راکه هنوزدرحسرت ازدفت رفتن باقی مانده های آثاررادمردان چندهزارساله است وخودچيزی نه آفريده ونه درفکر افريدن آن است ازهمه مهمترکابل هرچندچندتارانترنت درکوچه های خاکی آن آمده ولی شرم داردازديدن کودکان گرسنه ی که حسرت فروختن يک ساجق راصبح تاشب دردل می پروراند.
قندهاردستاربسری که ريش هنوزمظهراقتدارش است چه می کندکه بيايد وباکسی چت کند ياهرات راچه بکارآيد که دراين شرايط خاص فخرفروشی خواجه گان خودرامي نمايد واگرنمی تواندخواجه ديگری به مردم افغانستان بدهدخواجه گگ هايی راکه می تواند.
من اکنون همه شده ام بدخشان رابلخ وباميان راکابل وقندهاروهرات راگشتم وبه خودم نگرستم وديده ام که همه ام اين بودکه مدتی برانترنت وبلاگی که نامش راباميان نهاده بودم لعن فرستادم.

ملک شفيعي

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]