امپراطوردوهزارساله باميان راصلصال وملکه آنراشامامه نامندکه

درسال دوهزار ميلادی به توب بسته شدند

Bamian (باميان)

Bamian (باميان)
۱۳۸۱/۸/۳٠
آياچيزی بنام سينمای نوافغانستان وجوددارد؟ ۲
قسمت دوم :
حال برگرديم به تيتری بنام سينمای نوافغانستان .
نميدانم وقتی اين عبارت رامی نويسم حس کسی رادارم که ميداند (فلان زن ،بچه ی خواهدزاييد ) ولی آن زن هنوزنزاييده است .
وقتی سينمای نومی گوييم لابدمنظورمان لباس نواست . لباس گهنه وپاره شده رانمی توان پينه بست وشست وگفت که نوشده است. پس سينمای نو، ساختارنو تفکرنو وتخصص نوی لازم دارد وهمچنين تاحدودبسيارمخاطب نوی می خواهد، مخاطبی که اين آمادگی رادشته باشددربرابرلباس نوحسادت نشان ندهدوچشم خودرابرنورنبنددودرکنج نخيزدونخواهدبافيلمهايی که زبان آن رانمی فهمدونمی تواندآيينه ی برای زندگی او ودربرابراوباشد خودش رااشباع کند.
يک نهال که می خواهداززيرخاک سربرآوردبازهم ، پيش زمينه هايی داشته است .آيااين پيش زمينه درخصوص سينمای نوافغانستان وجوددارد؟
خوشبختانه بايدبگويم تاحدودبسياراين مقدمه هاوجودداردوهمين می تواندزاينده سينمای نوافغانستان باشد.ولی رشداين سينمانيازشديدبه مراقبت ومديريت خواهدداشت ، مراقبت ومديريت دراينجاهمان کانالی است که سينمارابه صنعت وصل می کند، چيزی که برای سينماحياتی است.
بيست وسه سال جنگ هرچندبرای افغانهاوافغانستان کمرشکن بوداماوحداقل يک دست آوردبزرگ داشته است وآن تغييرنگرش ميليونهاافغان درباره جهان پيرامون وزندگی خصوصی شان می تواندباشد،تغييری که ذهن وخيال افغانی راازيک ذهن وخيال بسيط وساده به ذهن وسليقه پيچيده ی تبديل کرده است .سليقه پيچيده می تواندخواست ومطالبات پيچيده ترومتنوع تری داشته باشد.همان مطالباتی که امروزه شعروادبيات مارابه پويندگی وبالندگی وتنوع آفرينی سمت وسوداده است ، سينمابسيارزيادازادبيات متاثراست.
جهان پيرامون که چندسالی است صدسالگی سينماراجشن گرفته است ودراسارت نور، رنگ، سايه وجلوه های ويژه کامپيوتری گرفتارمانده است بسوی پسامدرن شدن پيش می رود به همان سمتی که سينمای ايران آن رادريافته ست وبرای آن کارمی کندودردنيا جای پای می گشايد،سينمای ساده ی که سينماگران رنگی وگريم شده جهان امروزنمی تواندآن رابسازدولی ازديدن آن، ذوق زده می شود. اين همان عاملی است که می تواندبرای سينمای نوافغانستان حياتی قلمدادشود، هم به لحاظ سوژه های بکرودست نخورده فراوان وهم به لحاظ سرمايه وهم به لحاظ رشدقابل توجه دراختراع دستگاههايی که فيلمسازی راآسانترمی سازد. اماماندن دراين دايره ، دردرازمدت می تواندهم برای مخاطبين داخلی وهم برای فيلمسازان افغان، خطرناک باشد.
چيزمهمی که دراينجاوجوداردشاخه هايی است که درگوشه وکنارجريانهای سينمايی جهان خارج نشوونمايافته است اين شاخه هاهرچندسالهابدون مراقبت وتوجه خودشان رابه زحمت حفظ کرده بودندولی درزمان حاضرتوجه گسترده ی رابخودجلب کرده است .روشن تربگويم توجهی است که امروزه ازسينمای هاليوود و باليوود گرفته تاسينمای ايران وازبکستان به استعدادهای افغان دراين سرزمين هاابرازمی شود. خوشبختانه اين استعدادهااکثراهمان نسل اول ودوم برخاسته ازجنگ اندکه سالهادريافته اند، حرف برای گفتن وبه تصويرکشيدن دارند اين نيروی فعلاناديده خوشبختانه بسيارپرانرژی است درحدی که درمدت زمان اندک خودشان رانشان داده اند. بهتر است مثالهايی بياورم زلمی احد عکاسی است که درشانزده سالگی ازافغانستان بيرون می آيدومقيم کشورسويس می شود اين جوان بادرک قويی که ازتصويردارد، هرچندزمينه ساخت فيلم برايش مهيانشده است ولی ازطريق عکاسی که پايه واساس تصويرشناسی وفيلمبرداری است تاکنون چندين نمايشگاه عکس بصورت انفرادی درکشورهای اروپايی وآمريکادايرکرده است . ولی رزاقی جوان ديگری است که درکنار کمدين باسابقه افغان ،حاجی کامران ، به تجربه اندوزی درسينمای آمريکامشغول است . کارگردان ونويسنده ی داريم که متاسفانه فعلااسمش بيادم نيست ولی فيلم سينمايی (غربت ) اوراديده ايم همان فيلمی که برای اولين باربعدازشکست طالبان درسينماهای مزارشريف اکران شد، اين فيلم رگه های بسياخوب برای ساخت فيلمهای خوب ازخودبروزمی دهد.
درطی چندسال گذشته تعدادزيادی ازجوانان افغان پناهنده درايران به سينماگرايش يافتند اين جوانان دراولين تجربه های فيلم خود بسيارقوی ازخويش استعدادبروزدادند درحدی که سه قسمت ازفيلمهای آنان تاکنون درچندين فستيوال داخلی ايران و بين المللی حضوريافته است که مهمترين اين فيلمها، فيلمی است بنام (افغان آباد) که باشرکت درجشنواره های آمستردام - گوتنبرک - تانزانيا وناروژ حضورخوبی داشته است . لازم بيادآوری است که تمام عوامل اين فيلمهاافغان بوده اند ازنويسنده گرفته تااديتور . تعدادبازيگرافغانی نيزدرسينمای ايران خوب درخشيده اند بازی بازيگرفيلم باران زهرابهرامی جمعه ( جليل نظری ) سفرقندهار ( نيلوفرپذيرا ) خواب سفيد (صغراکريمی ) رانبايدناديده گرفت . جليل نظری برنده بازيگری ازفستيوال مسکومی شودودومين تجربه سينمايی خودرادرآلمان پی می گيرد، بهرامی دراولين بازی خودکانديددريافت بهترين بازيگرزن ازجشنواره فيلم فجرمی گردد ، نيلوفرپذيراخودفيلمسازاست وصغراکريمی خموشانه درچندفيلم ايرانی بازی داشته است .
درکنارهمه ی اينهاما، چندفيلمبردارجسورجنگی نيزداريم که صحنه های بسيارزيبايی ازجنگ بيست وسه ساله رافيلم گرفته اند فيلمهايی که امروزه تکه هايی ازآنهاازتلويزيونهای جهان پخش می شود.
ودرکنارهمه ی اينهاچندموسسه است که هم اکنون درکابل به ياری سينمای نوافغانستان آمده اند موسسه فر انسوی آينه عمده کارش راتربيت فيلمسازان جوان قرارداده است ، کابل فيلم بافيلمسازان ازايران برگشته خودوباهمراهی خانه فيلم مخملباف تجربه هايی بعدی خودشان رابه تصويرمی کشند، سينماتک فرانسه درافغانستان فيلم نشان می دهد،وزارت فرهنگ وارشاداسلامی ايران بامعاونت سينمايی وزارت فرهنک وکلتورافغانستان وافغانفيلم قراردادتوليدفيلم می بندند ، باليوودنيزباافغانهای مقيم هندوستان سرجروبحث دارندتافيلم بسازندو...و...
نمی توانم بگويم ولی شايدسينمای نوافغانستان ، باتفکرنو باانديشه نو همين زمستان دراولين جشنواره بين المللی فيلم کابل تولديابد وشايدهم دردومين آن يعنی سال ديگر!
چه سينمای نوافغانستان امسال تولديابدوياسال ديگر، همانطورکه گفتم اين سينماازهم اکنون نيازبه مراقبت داردوصدالبته نيازبه سياست گذاری درست. اگرساخت سينماهادرافغانستان گسترش نيابد واگرمرکزی برای کمک به وجمع آوری هنرمندان پراکنده افغانستان صورت بوجودنيايد وفعال عمل نکند اين نوزادبسيارزود پژمرده ودرمانده خواهدشد اين کاری است که ازعهده سينماگران افغان برنمی آيد ، کاردولت است .
عبدالملک شفيعی
پيوست :
توليدانبوه فيلمهای بازاری (ياهمان فيلمفارسی های افغانی ) که امروزه درآمريکاواروپاهرروزه دم درمغازه افغانهارامی زند ازآنجهت ازقلم افتاده است که پيروودنباله روسبک قديم است ونمی تواند ويژگيهای سينمای نوافغانستان راداشته باشد.
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/٢٩
آياچيزی بنام سينمای نو افغانستان وجوددارد؟
به : ضياافضلیکه بی شايبه وخستگی ناپذيربه معرفی ادب کشورش می پردازد.

برای رسيدن به تيتری بنام (سينمای نوين افغانستان )بايدبه گذشته برگشت وديدکه آيابذرچنين مولودی کاشته شده است وآيازمينه مساعدبرای رشدونمواين مولود مهياگرديده است ؟
اول ازهمه لازم است يادآوری کنم که اطلاعات من ازگذشته سينمای افغانستان بسيارمحدودومنحصربديدن چندفيلم است که آنهارانه باديدکارشناسانه بلکه بصورت اتفاقی ديده ام وبابی ميلی دنبال کرده ام. مهاجرت واينکه من، ازنسل دوران جنگ افغانستان هستم ، عمده دليل قطع ارتباط من باگذشته سينمای افغانستان بوده است گذشته ی که ميدانم درآن چندفيلم نسبتاخوبی نيزساخته شده است.
سابقه فيلمسازی درافغانستان به حدودی سی تاسی وپنچ سال برمی گردد.آن زمان که موسسه دولتی افغانفيلم درراستای توليدفيلمهای مستندوکوتاه داستانی باهمکاری صنعت سينمای آمريکاشکل می گيرد.البته پيش ازآن مردم افغانستان بافيلم آشنابوده اندومراکزی برای نمايش فيلمهای هندی اصولادرکابل وجوداشته است . اين قابل توجه است که افغانستان آنزمان، پيش ازاينکه سيستمی برای مديريت توليدفيلم بوجودآوردمصرف کننده منفعل سينمای هندبوده است .بعدازاين دوره فيلمسازان آماتورافغانستان به توليدفيلمهای مستندوگزارشی روی می آورند، سيستم فيلمبرداری نگاتيف واکثرابه صورت شانزده ملی متری بوده است که برای چاب، ظهوروبقيه کارهای لابراتواری به هند، انگلستان وشوروی فرستاده می شده است . اين درشرايطی است که سينمای جهان شديداوهمچنان به توليدفيلمهای کلاسيک، نوآروتاحدودی اکسپرسيونيستی علاقه نشان می دهد.خبری ازتحولات درسينمای ايتاليابه افغانستان نمی رسد، سينمای مستندگونه، جای چندان قوی نداردولذانمی تواندفيلمهای توليدشده درافغانستان موردتوجه واقع شود.
کمکهای دولت آمريکابه صنعت درحال تکوين سينمای افغانستان درزمان کودتای کمونيستی ۷ثور ۱۳۵۷کاملاقطع می شود اماتجربه ساخت فيلمهای مستندخبری، جسارت اين رابه جوانان فيلمسازافغان می دهدتادرفضای انقلابی حاکم برافغانستان آنروز، دست به دوربين ببرند.دراين دوران است که کمک اتحادشوروی وقت جای کمکهای آمريکاراميگيردوفيلمسازان افغان، سعی می کنندفيلمهای تبليغاتی ساخته ونقلاب رابستايند.کمک شورويهادرتوليدفيلم مشترک ( تابستانهای داغ کابل )بمودبيرونی به خودمی گيرد.فيلمی که قصه آن حکايت ورودتخصص وکمک ازاتحادشوروی به افغانستان است.قصه فيلم درباره يک پرفسورروسی است که درجنگ جهانی دوم حضورداشته است واکنون به همراه دوجوان آموزش ديده افغان درمسکو، برای طبابت سربازان درحال جنگ باعوامل آمريکاوپاکستان ياهمان مجاهدين امروز،به کابل می آيندودرشفاخانه (بيمارستان)چهارصدبستر مشغول کارمی شوند.علاوه برفيلمهای تبليغاتی اندک فيلمهای عاشقانه نيزتوليدمی گرددکه بعنوان نمونه می توان ازفيلم رابعه بلخی بابازی عبدا...شادان وهمسرش نام برد.
تب وتاب ساخت فيلم درسالهای آخرحکومت کمونيستی افغانستان، بيشترمی شودودراين سالهاست که کارگردانانی مثل انجنيرلطيف، همايون مروت، صديق برمک ، احمدژون وچندتای ديگرنام برمی آورندوازجمله فيلمهای : کمدی طلبکار-صبورسرباز-جنايتکاران-مانندعقاب-سرگردان کوچه ها-پرنده های مهاجر-مرزعه سبز-گناه -بيگانه وکمی بعدحماسه عشق وخاکسترساخته می شود.وشرکتهايی چندنيزبنامهايی : نظيرفيلم-شفقفيلم وآريانافيلم قدعلم می کنند.
بعدازسقوط دولت دکترنجيب ا...ودرزمان حکومت اسلامی آقای ربانی نيزدوفيلم ساخته می شودبنام گرداب وعروج به کارگردانی آقای نورهاشم حبيب که اين فيلمهاغيرازتغييرمحتوايی نوأوری خاصی به ارمغان نمی آورد.
فيلمهايی که تااين زمان درداخل افغانستان توليدشده است.درمراحل اوليه ، همانطورکه پشينه ترگفتم ازعناصربصری فيلمهای مستندبرخورداراندولی پسينترهاکه شعارواردداستانهای فيلم می گردد عنصری بنام رل (نقش)نيزبرای بازيگران فيلمهای افغانی مطرح می شودکه متاسفانه رل بازی کردن به کرکترتبديل شدن نمی رسد.عناصری مثل نورپردازی- گرافيک درکادر-جلوه های ويژه -مونتاژ (بهتراست بنويسم تدوين)و...يابهمان شکل ابتدايی اجرامی شودويااصلاوجودندارد.
بامرورگذرابراين فيلمهامی توان قضاوت کردکه دست آوردسينمای افغانستان ازساخت اين فيلمهابسياراندک است ودرکميت بيشتررشدداشته است تادرکيفيت باتعبيرمنتقدين شعر، مادرسينمای افغانستان درخط عمودی حرکت کرده ايم ولی خط افقی راازيادبرده ايم.دست آوردما، دراين زمان چندفيلمنامه نويس، چندکارگردان والبته چندين بازيگری است که درکارهايشان می خواهندمقداری ازسينمای هندنيزتقليدکنند ولذاچيزی بنام جلوه های ويژه، اديتورصاحب سبک ، سينماگرصاحب سبک که بتواندازتمام عناصربصری وشنيداری فيلم بنحوخلاقانه استفاده کندمتاسفانه خبری نيست واگرهم هست تنهارگه هايی ازآن دربعض سکانسهای فيلمهای مثل حماسه عشق- خاکستر-عروج وگرداب ديده می شودکه بسط نمی يابد چيزی بنام موسيقی فيلم نيزدرسينمای افغانستان جايگاهی نداردواکثرموسيقيهاانتخابی است وصدابرداری نيزتعريف چندانی ندارد.
به موازات اين، چيزی بنام فيلمهای هندی همانطورکه پيش ازسيستم فيلمسازی درافغانستان وارداين کشورشد،همچنان دل مخاطبين فيلم واکثراجوان افغان راباخوددارد.بازيگران ماه روی وپری وش وبچه فيلمهايی که بصورت افسانوی ويکشبه هم به پری می رسندوهم به دارايی، تماشاگران افغان خودراجادومی کنندوحتی درزمانی که فيلم هندی برپرده سينماهاديده نمی شودکلوبهای ويديويی که درزيرزمينهای نموردکانهاقرارداردمملوازبيننده می گردد.سيرطلسم شدن بينند گان افغان به فيلمهای هندی تاديارآوارگی نيزامتدادمی يابد، باوجودی که دراين کشورهادسترسی به فيلمهای روزآسان است ولی عادت فيلم هندی ديدن عادتی است که افغانهارارهانمی کند.واين متاسفانه برخلاف موسيقی افغانستان است که هرچندمتاثرازموسيقی هندمی گرددولی منفعلانه ومصرف کننده صرف نيست .استادسرآهنک -رحيم بخش وديگران باالهام ازموسيقی هندی کاری می کنندکه دل هنديان رانيزمی ربايندواين ابدادرسينمای افغانستان اتفاق نمی افتد.
بدنيست اشاره گذرايی به فيلمهای ساخته شده درخارج ازافغانستان نيزبيندازم . دردوران بی ثباتی حاکم برافغانستان تعدادی ازکسانی که درتوليدفيلم درافغانستان دست داشتندوياازگوشه وکنارآن بهره برده بودنددرعالم غربت نيزدرتلاش افتادندچيزی بنام فيلم توليدکنندباتوجه به اينکه جهان بينی سينمايی فيلمسازان مادرخارج بيشترشده بودامامخاطبين فيلم بسيارپراکنده وهمان مخاطبين گذشته وعادت داده شده به فيلمهای اکثراتبليغاتی وسطحی بودندوباتوجه به مضيقه های اقتصادی هرچندتوليدفيلم رشدوبهره ی درپرداخت هنری برای مابه ارمغان نياوردولی نگذاشت که همان خط عمودی نيزقطع شود (باتوجه به حاکميت طالبان درافغانستان اين قابل توجه است )فيلمهايی که درخارج درست شده اندازجمله اينهاهستند: درکشوربيگانه -آمريکا. شکست شب- پاکستان.شکست -هندوستان .خاکسترعشق -آمريکا.غربت - ازبکستان وسريال شرين گل وشرآغا- روسيه که تمام اين فيلمهابه طريقه ويديويی تهيه شده است.
تااينجاوبه احتمال بسيارقوی کارگردانان فيلمهای افغانی نويسندگان فيلمنامه هايشان نيزبوده اندواصولاتفکيکی دراين بين صورت نمی گرفته است .چيزی بنام دکوپاژروی کاغذنيزکمتروجودداشته است ودرکی ازابزارهای مثل استوری برد ومفاهيمی چون کارگردان هنری وبازيگردان که امروزه درسينمای کاملاحرفه ی رعايت می شودنيزوجودنداشته است.

حال برگرديم به تيتری بنام سينماي نوافغانستان .
ادامه دارد...
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/٢۸
باطعم گيلاس درراه بهشت!
طعم گيلاس نام فيلمی است به کارگردانی عباس کيارستمی که ميرحسين نوری درآن بازی کرده است . راه بهشت نام فيلمی است به کارگردانی محمودبهروزنيا که جليل نظری درآن بتصويرکشيده شده است . سرگذشت جليل نظری وميرحسين نوری، دوجوان افغان عاشق سينما بسيارشبيه بهم است .
زمانی که حسن يکتاپناه ، اين فيلمسازخوش ساخت ايرانی تصميم می گيرد فيلم جمعه رابسازدودرآن جمعه (جليل نظری ) رادلداده يک دخترايرانی بگرداندولی سرانجام لب سوخته ايلايش کند، محمودبهروزنيا، همبازی اومی شود.هرچندبهروزنيادرنقش سرکارگردرفيلم جمعه شيرينی خريده ومی خواهددرکهن سالی دخترجوان راازجمعه بربايد اما درزندگی واقعی سعی می کنددست جليل نظری رابگيرد. بهروزنيا خودتهيه کننده کاگردان فيلمنامه نويس والبته بازيگراست . هنگاميکه فيلم جمعه سه سال پيش درفستيوال هامبورگ آلمان شرکت می کند وجليل نظری نيزبعنوان بازيگر اول فيلم ازايران به آلمان پروازمی کندوبعدازختم فیستوال دولت ايران، وی رادوباره به ايران راه نمی دهد، مجبورمی شودازآلمان تقاضای پناهندگی کند، پناهندگی خواستن همان وبدبختی همان ! بهروزنيا، تصميم می گيردحقيقت زندگی نظری رافيلم کند. راه بهشت همان فيلم است، قصه ی ازسرخوردگيهاوکمپ زيستنهای جليل نظری ياهمان جمعه فيلم جمعه . راه بهشت هم اکنون درفيستوال بين الملی فيلم لندن حضوردارد.
ميرحسين نوری اين طلبه خوش قيافه که درطعم گيلاس، می خواست طعم زندگی رابه شخصيت سرخورده وبدنبال مرگ راه رفتن فيلم عباس کيارستمی بچشاند.بعدازاين بازی ازحوزه بيرون پرتاب می شود ولی اوسعی می کنددرس سينمابخواندوموفق به ساخت فيلم هم می شودولی اين زمانی است که ديگراونمی تواندکاربيابد کارمهاجران افغان درايران ممنوع می شود وهمچنين نمی تواندآزادانه زندگی کند زيرابرگه تردديامجوزاقامت موقت اودرايران به اتمام می رسد. محمدجعفری مستندسازديگرايرانی است که بسراغ اومی رود وفيلمی بانام کارت سبز براساس زندگی ميرحسين نوری می سازد.اما پيش ازاينکه ميرحسين تصميم بگيردکه مثل شخصيت اول طعم گيلاس بدنبال کسی برای دفن کردن خودبگردد، سازمان ملل بادانه گيلاسی بنام قبولی پناهندگی ، اورابه سويد منتقل می کند. والبته کارت سبز محمدجعفری نيز درچند فستيوال وازجمله فستيوال گوتنبرک سويد شرکت می جويد. اينکه چه وقت جليل نظری وميرحسين نوری می توانند دربهشتی بنام اروپا ! خودشان رابيابندوازپيش دوربين به پشت آن نقل مکان کنند معلوم نيست . وبايدصبرکردوديدکه زندگی چه سناريوهای ديگری برای آنان نوشته است؟
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/٢٧
ازمرزبه مرز، جای پای افغانهاازچشم سينمای ايران!
توجه :
۱- به موضوع اشاره بسيارساده وگذراپرداخته شده است .
۲- به موضوع موردبحث سرفرصت اززاويه های ديگروبيشترتحليلی وانتقادی نيزپرداخت خواهدشد.
ازمرزبه مرزجای پای افغانهاازچشم سينمای ايران!
افغانهامهاجراند ومهاجرين روزی ازافغانستان آمده اندوروزی بايدبرگردند.سينمای ايران نيزبه تبع فضای ايديولژيک حاکم برايران باپديده ی بنام پناهندگان افغان، همراه شده است . اين همراهی اگرچنددرمراحل اوليه بيشترجنبه شعاری بخودمی گيردامابعدهاچهره واقع گرايانه تری ازافغانهاراترسيم می نمايد. گاهی آنان رابفراموشی می سپاردوگاهی برآنان می تازد، گاهی درفضای سورياليستی ودروضعيتی که جامعه ايران می خواهدازشعارگرايی عبورکند نقش می دهدوزمانی تبديل به مود (مد)می شود.روی هم رفته سينمای ايران ازآنسوی مرزبامهاجرين افغان همراه می شودوتاآنسوی مرزآنان رابدرقه می کند.
شايداولين فيلم سينمايی که درباره افغانستان ساخته شدفيلمی باشدبنام (دلم برای پسرم تنگ شده است ) اين فيلم که دراوايل انقلاب ساخته می شود، قصه يک مجاهدپيری است که بعدازدرگيريهای پياپی باارتشيان شوروی زخمی برميداردوبرای تداوی ازدشتهای کويری وبی آب وعلف وغيرمسکونی می خواهدخودش رابه ايران برساند مامورين مرزی ايران اوراازآنسوی مرزگرفته به داخل ايران وبه دست پرستاری می سپارد، پرستارسفيدپوشی که مي تواندنماينده روح جمعی ايران آنروزدردرک وهمراهی افغانهاباشد.ارتباط عطفی عميق بين اين پرستاروپيرمردافغان برقرارمی شود.مردافغان برای پرستارازافغانستان قصه می کند ومی گويدکه زندگی اش چگونه توسط روسهابه آتش کشيده شده است .سرانجام شخصيت فيلم می ميردومسکن ابدی اش ايران می شودولی درآخرين لحظه های عمر،به پرستارمی گويدکه دلش برای پسرش تنگ شده است .
بعدازاين فيلم چندسالی سينمای ايران افغانهارافراموش می کند.مسيله جنگ باعراق وشرايط داخلی ايران ، جايی برای فکرکردن درباره افغانهانمی گذارد. امابلاخره اين سکوت درفيلم دست فروش (مخملباف )بطورکمرنگ شکسته می شود.موضوع موضوع سرقت ودزدی است که براحتی بگردن افغانهای بيگناه انداخته می شود.نگاه مخملباف دراين فيلم بسيارگذراست ودرحديک يک سکانس وآنهم نه بصورت عمده به چيزی بنام افغانهادرجامعه ايران ذوم می کند.بعدازاين فيلم مخملباف بايسکل ران رامی سازد ودرمی يابدکه ازموضوع افغانستان می تواندبصورت ابزاری بهره جويد.اين درشرايطی است که افغانهانتوانسته اندجايگاه خودرادرجامعه ايران بازيابند.داستان فيلم درباره مردافغانی است که برای تداوی زنش مجبوراست هفت شبانه روزرکاب بزند.مخملباف زمانی درمصاحبه هايش گفته بودکه موضوع فيلم اصلاارتباطی باافغانستان نداردوايده اين فيلم صحنه واقعی زندگی ايرانيانی است که من درجنوب شهرتهران ديدم . ولی ازآنجاکه بيان اين داستان باکراکترهای ايرانی به وجه نظام برمی خورد ونيزبرای اينکه وضعيت افغانهادرايران بدجلوه نيابدشخصيتهای فيلم افغانی می شوندولوکيشن فيلم به پاکستان نقل مکان می يابد.دراين وقت جامعه ايران نيزنمی تواندجايگاهی برای افغانهای مهاجردردرون ايران بيابد.جامعه جامعه مردداست ونمی تواندقضاوتی بکند.
بعدازبايسکل ران، دوباره سينمای ايران سکوت می کند چندسال بعدودرحاليکه حضورافغانهادرايران طولانی وگسترده می شودونارساييهای اجتماعی ايران نيزبيشترمی شود.سينمای ايران باقضاوت ولی بصورت حاشيه ی به افغانهانيش وکنايه می زند.شايدبهترين نمونه اين گرايش درفيلم (پروازرابخاطربسپاريافيلم دیدار؟)بکارگردانی آقای محمدرضاهنرمند، تجلی پيداکرده باشد.ازقضاموضوع بازهم دزدی وسرقت است واين بارواقعاماجرابگردن افغانهاانداخته می شود.افغانی که درنقش نگهبان سرايداری ظاهرمی گردد صاحب کارايرانی بسيارصريح حرف می زندوشايدجامعه ايران نيزدراين مقطع می خواهدصريح قضاوت کندکه اين غريبه هاکيانند؟ صاحب کارمی گويد: اين افغانهااينجاآمده اندبرای دزدی من جای دولت می بودم ازدمشان می گرفتم ومی انداختم آن ورمرز! اين زمانی است که جامعه ايران خواسته است که ازشعارگرايی دست بردارد، مرگ برشوروی به فراموشی سپرده شده است، جنگ باعراق نيزتمام گرديده است وتوجه به غريبه هابيشترشده می رود.
دربرابراين تصوير، يک تصويربسيارزيبا، شاعرانه وقشنگی هم ازغريبه ی درفيلم بادکنک سفيد به کارگردانی جعفرپناهی نقش می بندد. داستان بادکنک سفيد قصه دخترکی است که می خواهدماهيی راکه دوست داردازدکانی بخرد، لحظه لحظه حساس تحويل سال است دخترک پولی راکه ازمادرش گرفته است دوان دوان می بردتابه دکانداری که می خواهددکانش راببنددبرساند ولی پول درون تکوی يک مغازه می افتد .يک پسرک بادکنک فروش افغان نيزدرهمان خيابان است که به دخترک کمک می کندتاپول خودرادرآورد، پول رادرمی آورند دخترک می رودوماهيی راکه دوست دارد می خردوبه خانه می برد کوچه هاآرام وساکت می شود ودرلحظه تحويل سال ، فقط نوجوان بادکنک فروش افغان است که درخيابان بتنهايی قدم می زند بنظرمن اين زيباترين وبی شایبه ترین تصويری است که ازمهاجرين افغان درسينمای ايران شکل می گيردوديگرتکرارهم نمی شود.
تقريباوکمی بعددرهمين مرحله طعم گيلاس (عباس کيارستمی ) نيزساخته می شود ولی ازآنجاکه کيارستمی می خوهدنگاه مستقلانه به همه چيزداشته باشد،نگاهش به افغانهانيزمتفاوت ازنگاه عمومی جامعه ايران است ولی وبهرحال بازهم افغانهادراين فيلم بصورت حاشيه ی وبشترحاشيه نشينی مطرح می شود .شخصيت اول فيلم يک ايرانی است ومی خواهدازشرزندگی راحت شودوبدنبال آدمهايی می گرددکه حاضرباشداورادفن سازد.ازقضابه يک طلبه افغان (ميرحسين نوری)نيزبرمی خورد، اوکه ازمواجه شدن به اين افغان برای نيل به هدفش اميدوارترمی شودبه ناگه می يابدکه اين طلبه افغان اورابه زندگی تشويق می کندولذتهای آن رابازمی گويد.
جنگی سازان سينمای ايران که ازجنگ فراغت يافته اندوموضوع آن ديگردارددرسينمای ايران تکراری می شود افغانهارادرفضای سوررساليستی بعدازجنگ نيزواردقضيه می کنند.حاتمی کيادرفيلم روبان قرمز ش يک نگهبان افغان انبارتانگهای سوخته وبازمانده ازجنگ باعراق رادرمصاف فرمانده ی قرارمی دهدکه هنوزبرطبل جنگ می کوبدودرمعرکه ی که دشمنی درآن وجودنداردهمچنان می رزمدوايمان مردافغان را(که هنوزجنگ بصورت عملی درکشورش خاتمه نيافته است )به چالش می کشد. بعدازاين مرحله است که سينمای ايران وبتبع جامعه ايران تصميم می گيردکمی به مسيله پناهندگان افغان درايران جدی تربپردازندوتلاش می کنندکه ماهيت حضورآنان رادرجامعه درست بفهمند فيلم جمعه (حسن یکتاپناه ) وباران (مجيدمجيدی )درهمين راستاساخته می شوددرفيلم جمعه جوان کارگرافغانی دلباخته يک دخترايرانی می شود وبرعکس درفيلم باران يک پسرترک ايرانی عاشق دخترافغانی می گردد.همانطورکه گفتم اين دورانی است که جامعه ايران تازه تصميم گرفته است افغانهارادرک کند.واحيانابپذيرد ولی سرانجام هردوفيلم به جايی ختم می شودکه دلباختگان افغان وايرانی نهم نرسند! یکتاپناه باوجودی که شخصيت افغان فيلمش به دخترايرانی نمی رسدولی اوراهمچنان بعنوان کارگردرجايگاهش باقی می گذاردامامجيدی دلسوزانه وکمی آرمانی می خواهدراه حلی نشان بدهدوآن اينکه بهتراست افغانهابادخترانشان به افغانستان برگردندوجای پای حضورافغانهادردل ايرانيان باقی بماندوبعدباران آسمان آن رابشويدوقضيه تمام شود.
فيلم دلبران (ابوالفضل جليلی )به قضيه ورودافغانهابه ايران ومشکلات فراروی آنان توجه می کندودرواقع درتلاش است افغانهاراباهمان مشکلات واقعی که ويژه خودشان درايران است بشناسد.اين نگاه نيز، سعی می کندکمی شبيه نگاه کيارستمی مستقلانه ازنگاه عمومی جامعه ايران به موضوع موردبحث بپردازد.
وسرانجام بيست وسه سال ازحضورافغانهادرايران می گذرد . اين ديگرمعجزه است ! درکوران روی آوری مستندسازان وفيلم کوتاسازان ازنسل نوايرانی برای شناخت نابهنجاريهاومشکلات افغانهای پناهنده فيلم سفرقندهار دومين فيلم محسن مخملباف نیز درباره افغانستان ساخته می شود، همانطورکه يازدهم سپتامبربرای افغانستان معجزه می شود.سينمای ايران که مانده بودجامعه افغانهای مقيم ايران رابعنوان بخشی ازنگرانيهای درون جامعه ايران بپذيرديانه ؟ راه معجزه گونه ی می يابد.درسفرقندهار، نفس (نيلوفرپذيرا) مهاجری است که برای کمک به خواهرش می خواهدهمه ی بدبختی هاوخطرهای افغانستان رابپذيردوبه آنجابرودولی نفس مهاجری نيست که درايران زيسته باشداوازکاناداآمده است امادرفيلم می بينيم که افغانهای پناهنده مقيم ايران نيزبصورت پراکنده به کشورشان برمی گردند اما ازدرون افغانستان دوباره پشيمان شده وراهی ايران می شوند.اين زمانی است که همان معجزه يازدهم سپتامبر هم برای جامعه ایران خسته ازحضورانبوه مهاجرين افغان وهم برای فيلم سفرقندهاروهم برای پناهندگان افغان اتفاق می افتد، نگاههاعوض می شود، راه حل يافت می گرددوسينماگران ايرانی می خواهنددرقعرافغانستان همراه باقصه ميليونهاافغان ديگرشريک شوند.
بايدصبرکردوديدکه سنمای ايران که آگاهانه ازمرزشروع کرده بودوتقديری به مرزختم کرد، اکنون ازدرون افغانستان چه می آورند، جوانهايی مثل سميرا، قاسمی جامی ، مرحوم اصغرزاده وديگران .
پيوست :
۱ يک فيلم ديگری نيزوجودداردبنام يحيی که بازيگراصلی آن نيزيک افغان است که من متاسفانه نديده ام .
۲- فيلمهای ديگری نيزهست که البته موضوع آنهاهيچ ربطی به افغانستان ندارد مثل فيلم خواب سفيد به کارگردانی حميدجبلی که فقط يک بازيگرحرفه ی دخترافغان (صغراکريمی )درنقش يک زن ايرانی بازی کرده است . کريمی درفيلم ديگری به کارگردانی مريم شهريار نيزبازی داشته است.
عبدالملک شفيعي
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/٢٥
خبرهای سرهم بندی نشده فيلميک ازافغانستان !
يک بلاگرخوب ايرانی در وبلاگش باميان رامعرفی کرده اند وگفته اند سينماخوانده ام ولی چيزی درباره سينمادربلاگم ندارم . اين، انگيزه اين گزارش نچندان کامل زيرشد.

بقول آقای صديق برمک رييس موسسه دولتی افغانفيلم درمصاحبه با صدای آمريکا هم اکنون هفت سينمادرکابل دودرمزارشريف ودودرقندوز يکی درطالقان، غزنی فعال است وچندين سينمادرشهرهای جلاآباد، قندهاروهرات درحال ساخت است .
دوکارگردان ايرانی بنام سميرامخملباف وسعيدقاسمی جامی درحال ساخت فيلم باهمکاران افغان درشهرهای کابل وهرات می باشند . دستياراکيروکروساوا نيزبه زودی ساخت فيلم خودرادرافغانستان شروع خواهدکرد. ويک فيلمسازآلمانی نيزدرحال برنامه ريزی ساخت فيلم درافغانستان می باشد.
قرارشنيده های رسانه های جهانی موسسه نيمه فرانسوی آينه تابستان امسال يک گروه بيست نفره دخترافغان رابافيلمسازی آشناساخته اند که دونفرآنان تاکنون فيلمهای بسيارقابل توجه ساخته اند.
خبرفيلمسازی افغانهادرهاليوودنيزداغترشده می رود. بعدازکانديد شدن فيلم فيلمسازافغانی ( واصل ) برای اسکارامسال تبليغات فيلم دست غلط نيزواردبازاريابی شده است فيلمی که کمدين معروف افغانستان حاجی کامران نقش اول آن رابازی می کند. ازقرارشنيده ها چندفيلم ديگرنيزدرحال ساخت وبرنامه ريزی درهاليووددرباره افغانستان می باشدکه به خبرهای تکميلی نيازدارد.
بهارسال جاری به همت چندنفرازسينماگران افغان که درايران تحصيل کرده بودند يک شرکت خصوصی فيلمسازی درکابل بنام (کابل فيلم) راه اندازی شد که اعضای آن تاکنون چندفيلم خوب مستندومستندداستانی ساخته اند وهم اکنون بچه های کابل فيلم باسميرامخملباف درفيلم افغانی اش همکاری دارند. گفتنی است خانه فيلم مخملباف ويک مستندسازديگرايرانی (نادرطالب زاده )کمکهای قابل توجهی به اين موسسه تازه تاسيس کرده اند.
دوفيلم سينمايی افغانی يکی به کارگردانی صدق برمک درطی زمستان همين سال کليدخواهدخورد . بازارساخت فيلمهای مستندکه داغ داغ است . يک موسسه آمريکايی درحال ساخت يک مجموعه مستندبنام (همچنان می جنگيم!) درباره کارهاوفعاليتهای زنان فعال افغان ازجمله مسعوده جلال (کانديدرياست جمهوری) سيماثمر (اولين وزيرزن ورييس موسسه حقوق بشر وانجوی شهدا) وپروين کروز ( چترباززن افغان!؟) می باشد.
بگفته شاعرخوب افغان ضياافضلی نيلوفرپذيرا ( بازيگروايده دهند فيلم سفرقندهار) نيزفيلمی درافغانستان ساخته است وهم اکنون درحال تدوين آن درکانادامی باشد.
خبرهای نيمه درشت ديگرهم شنيده ام که بعداخواهم نوشت.
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/٢٢
رقابتهای کور!
روزنامه عرب زبان الحيات بنقل ازيک منبع موثق خبردادکه رييس جمهورافغانستان می خواهدآقای جنرال فهيم رابرکنارکرده وکس ديگری که به ظاهرشاه نزيک است رابجايش بگمارد ونيزقراراست وزارت خارجه نيزازبازپس گرفته شود.الحيات ادعاکرده است که برای اين منظورنظرمساعدآمريکانيزجلب شده است که جبه شمال آنرابه منزله انقلاب عليه خودتلقی خواهندکرد. درضمن قراراست جنرال دوستم همچنان بنابرمصلحتهايی درمنصب خودباقی بماند.
حال منبع موثق الحيات چقدرموثق است جای خودش امابراساس اتفاقهای رخ داده دراين چندروزاخير، وصحبتهای آقای خليل زادبنظرميرسد دپلماسی جناح همیشه برنده ! موفق ترازجبه شمال بوده است واين جبه به چنددليل نتوانسته است اهميت تحولاتی که درمنطقه درحال تکوين است رابفهمد:
۱- دامن زدن ناآگاهانه به اختلافهای گذشته، بخصوص علم شدن عطامحمد دربرابردوستمی که فکرمی کند هميشه موردبی مهری قرارميگيرد.
۲- مشغول ساختن جناح قدرتمند تاجيک رادرنشا قهرمان ملی قلمدادشدن مسعود واين نشا درحدی فريب اندازاست وموجب روی کردبنيادگرايانه اين جناح ودوری ازدوستانش می شودکه بعضی نويسندگان وابسته، مسعودراتنهابرنده جنگ سردلقب داده اند.
۳- اعتمادساده انگارانه اقليتهای ديگربه تاکتيک هميشه بکاررفته جناح برنده .
باتوجه به آنچه مختصرنوشته امد لازم است برای جلوگيری ازافتادن دوباره افغانستان دردام رقابتهای داخلی وقومی ولسان ازيکسوجناح های ازهم دلگيربه ترميم روابط متقابل بپردازند واهميت اين موضوع رامفيدترازدپلماسيهای کوروچانه زنی باامثال خليلزادبنگرند و ازسوی ديگرروشنفکران خارج گودنشسته واردعرصه شده مفکوره های نوين تشکيلاتی رابنابراساس نيازهای منطقه ی وجهانی وداخلی فراروی مردم افغانستان قراردهنددرغيراينصورت احزابهای موجودهمچنان دورپيله خويش خواهندچرخيد وافغانستان راوارددورديگری ازرقابتهای کورخواهندکرد.
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/۱٩
می گويندبه تکنولوژی معتقدنيستند!
می گويندبه تکنولوژی معتقدنيستند!
يک مولويی راتصورکنيدکه تمام وجه وشخصيت ومشروعيت اجتماعی اش راازريش وچپن درازترگرفته باشد وبرای هراتفاقی درانتظارخدانشسته باشد، اکنون دنيای بسته وخسته او راپای کامپيوترقرارداده باشد وبه توجيه مزيتهای (دهکده جهانی )بپردازد!
شنيده بوديم که هزاران اسناد تصويری رابه درخت دارزده اند امانديده بوديم که همان مولوی دوربين به دست گرفته باشد وگالريی ازعکس ايجادکرده باشد.
همه اينها وبيشتررامی توانيد درسايت امارت اسلامی افغانستان يعنی همان طالبان سابق ولاحق بخوانيد .من که شگفت زده شدم ، بخصوص آنبخشی که ازچشم دوربين ديده بودند راديدم .
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/۱۸
استفاده ابزاری اززبان خدا!
جنگ بيست وسه ساله رابه برکت قهرمانان! زيادی پشت سرگذاشتيم. تازه احساس می کنيم که فرصت آن پيش می آيدتاگذشته هارامرورکرده قضاوتی بنماييم. ماجرايی راکه برايتان نقل می کنم برگرفته شده ازکتابهای (تلک خرس،يوسف)(پشت پرده افغانستان،کردووز)می باشد، درماجرای خروج آبرومندانه! شوروی ازافغانستان سيا با سی آی ای تصميم مي گيرند پای خرس قطبی رازمان بيشتری درافغانستان ومنطقه درگيرکنند، ويليام کيسی رييس سياه به سی آی ای دستورمی دهدکه عملياتهای محدودی را (علاوه برداخل افغانستان) درداخل قلمروشوروی (درمناطقی ازتاجيکستان وازبکستان امروزی) سازماندهی کند، برای شروع عمليات سفارش می کندکه حدودده هزارجلدقرآن کريم راچاب کرده به آنسوی مرزهبه کنند. حدودشش ماه بعد سی آی ای پنج هزارجلدقرآن راباقايقهای پلاستيکی ازطريق آمودريابه آنسوی هدايت می کند. چندسال بعدوقتی کشورازبکستان وتاجيکستان استقلال می يابدگروههايی به رهبری نوری وسمنگانی دراين دوکشورسربر می آورندتاهمانکارهايی رابرای بهشتی ساختن مردم اين دوکشورکنندکه گلبدين حکمتياروبرهان الدين ربانی و... باکمک های اهدايی کذايی درافغانستان کردند.
اکنون نيزمی بينيم که سربازان خارجی درافغانستان، برای مردم مسجدمی سازند و جدول اوقات شرعی ماه مبارک رمضان راهبه می نمايند !
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/۱٧
اينطورزن ازهزاران مردبهتراست!
حکومت طالبانی اميرعبدالرحمان بين سالهای ۱۸۸۰تا۱۹۰۱ميلادی همان فضای خفقان ودهشت رابرای مردم افغانستان آوردکه حاکميت طالبانی ملاعمر، صحنه های آنرادوباره تکرارکرد.اين نظام تيل وپانه، هزاران انسان افغان مسلمان رابه جرم بی دينی به کشتارگاههافرستاد بااينحال توجه ونگاه چاپلوسانه، اميرعبدالرحمان به مامورين دولت انگليسی منطقه، بسيارجالب وشنيدنی است ونشان ميدهدکه انگليسهاچگونه وباچه شگردهايی اين نيروهای خشم وخون رارام وسربه فرمان می کرده اند، متنی که برايتان انتخاب کرده ام قسمتی ازنامه عبدالرحمان خان به آن کرزن انگليسی است که وقتی ازدواج می کندعکسی ازخانمش رابرای عبدالرحمان می فرستد (به اين اميدکه کشف حجاب زمينه چينی شده باشد)عبدالرحمان بعدازوارسی عکس خانم موطلايی کرزن می نگارد:
جناب مستطاب مشفق مهربان دوستان محبت وموافقت بنيان، دوست دانشمندآيزبيل جارج ان کرزن صاحب بهادر...
...ازمطاله (مطالعه )مضامين محبت وصدق آيين مراسلات محرره پانزده هم ماه مارچ ونهم ماه جون هذاسنه، مرسوله آن دوست مهربان بسيارخرسندومشکورشدم وبه جواب آنهابه بسيارممنونيت وسروری خاطرمرقوم ميفرمايم .
اولادرباب عروسی آن جناب وعکس جنابه ليدی کرزن صاحبه که نقشه عکس جنابه راآن مهربان ارسال کرده بودندبسيارمشکوروخرسندشديم.
اگرچه يک نفرعيال کرفته اندامابسيارلايق عيال گرفته اندخدامبارک کندانشاا...تعالی.اماازقرارعلم قيافه معلوم می شودکه اين جنابه ليدی صاحبه شمابسيارآدم فهيم ونيک خواه ودوست دارشماوبسيارآدم باعفت وعصمت ولايق است .که اين طورزن ازهزاران مردبهتراست .ازعلم قيافه چيزی که من تجربه کرده ام همين قدردانسته شدم ازصورت جناب مذکور... ۱۱اگست ۱۸۹۵(دوچهره ازعبدالرحمان،نصيرمهرين)
ميدانيدکه اين نامه چقدرجای خالی برای تحليل وتفسيربراي روان شناسان، طنزپردازان، سياست مداران و...دارد.اميدوارم که چنددهه بعدنامه های اينگونه ازاين زمانه برايتان نداشته باشم.
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/۱٥
دين درخدمت بشر،بشردرخدمت دين؟
يکی ازدلمشغوليهای مداوم نسلهای نوبه گهنه گذشته افغانستان ، دين وازآن گذشته مکتب ومذهب است . بوديسم و...وقتی می رودواسلام می آيد،مهمترين شعارش خدمت به جامعه فلک زده است، تاآنراسروسامانی بدهدوبرای انسانهانعمت زندگی ورفاه راارزانی دارد.درصحنه عمل اين انساهای تازه به اسلام گرويده هستندکه خويش رادرخدمت اسلام قرارميدهندتاآنراجهانشمول سازند،اين خدمت،زندگی ميليونهاانسان ديگررامی گيرد(نمونه اش کشتارهزاران هندووسيک و...درهندوستان)ولی منجربه سعادت ورفاه انسان نيزنمی شود، هرچندچندمناره ومسجدمی تواندنمادی ازتمدن اسلامی (که بربنای تخريب شده هزاران آثارگرانقدرگذشته گان استوارگرديده است )باشد ولی درعمل ...
اخيراسايتی راديدم که ازسوی انجمن مسيحيان افغان راه اندازی شده است . باخواندن مطالب اين سايت که بسيارشبيه به حرفهايی است که ملاهای ما،دوسه دهه پيش برزبان می راندند، ازخودپرسيدم که اين خداکيست وچيست که هرازگاهی برای خدمت به انسان افغان واردصحنه می شودومی خواهدکه به آنان خدمت کندولی ...
ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/۱۳
نهضت ملی افغانستان دمکراتيک
قسمت دوم طرح نهضت ملی افغانستان دمکراسی رابخوانيداينجا انهم سرتيترهای طرح:
1- اقتصاد بازار را بعنوان يك واقعيت در افغانستان امروز می‌پذيريم، اما اين اقتصاد بايد با بيمه‌ها و سمت‌گيری عدالت برای اقشار و طبقات محروم اجتماعی همراه شود‌.

2- اگر دولت موقت به تعهداتش در كنفرانس "بُن" پايبند بماند، اين دولت را پذيرفته و هزاران آموزش ديده دهه هشتاد برای بازسازی به كشور باز خواهند گشت‌.

3- حضور نيروهای خارجی در يك كشور، الزاما به معنای دست نشانده بودن دولت آن كشور نيست، همچنان كه دولت افغانستان، در زمان حضور ارتش اتحاد شوروی در اين كشور مستقل بود. در شرايط كنونی و با حضور نيروهای خارجی در افغانستان، ما به يك ارتش بزرگ و جنگی نيازمند نيستيم و بايد تدابيری در قانون اساسی پيش بينی شود تا به كودتا بازی و جنگ سالاری در كشور خاتمه داده شود‌‌

ملک شفيعي

۱۳۸۱/۸/۱
بادکشيدن کاه نه چندان کهنه!
اخيراکتابی خواندم ازدکترچنگيزپهلوان بنام (افغانستان، عصربرآمدن مجاهدين وظهورطالبان)درقسمتی ازاين کتاب آمده است که :پشتونهااصولامعتقدبه هيچ چيزی نيستند، وازهراهرمی برای کسترش پشتونيزم استفاده کرده اند اتحادپشتونهاباانگليس ، باکمونيزم وبابنيادگراهای اسلامی درهمين راستايعنی کسترش پشتونيزم صورت گرفته است (نقل به مضمون )
درکتاب ديگری ازيک نويسنده افغان (بنام شمع قره باغی )درفصل مربوط به طالبان آمده است : بنظرمی رسدطالبان درحال استفاده ازسه اهرم قوی ودرعين حال متضادبرای گسترش پشتونيزم می باشندونه طالبانيزم! طالبانيزم يک ابزاراست برای گسترش پشتونيزم درمرحله اول وبعدطالبانيزم، درداخل پاکستان،کشمير،ترکستان چين،آسيای ميانه وبلوچستان ايران .
ابزاردوم دستگاه نيرومندموادمخدرمی باشدکه بماننديک شبکه پيچيده درخدمت پشتونيزم قرارگرفته است .من درتاريخ ۳/۲/۸۰ طی سفری به کراچی ، پشتونهارادرحال تصرف اين بندرتجاری ديدم که نه تنهابه عنوان مهمترين بندرتجاری پاکستان بلکه افغانستان وآسيای ميانه نيزبه حساب می آيد.
ابزارسوم موتورنيرومندوخون آشام جنگ است .طالبان باجنگ درسددتحکيم موفعيت پشتونهادرشمال ، مرکزوشرق افغانستان می باشندودراين راه موانع مجودانسانی راتاحدقتل عام عمومی ازبين می برند.دريک عبارت کوتاه می توان گفت : پشتونيزم باطابانيزم بسوی پاکستان (هدف بندرکراچی)کشمير، ترکستان چين وبلوچستان ايران باجنگ بسوی شمال افغانستان وباموادمخدربه همه جاروبه کسترش است .
بامروردوباره اين مطالب بيادنوشته کتابی ديگری می افتم بنام (سقاوی دوم)که آنرافردی بنام( سمسورافغان)که يک پشتون هست می افتم .ايشان کتابش راکه يک سال قبل ازسقوط طالبان باتزاژبسياروسيعی به زبانهای دری وپشتونشرکرده بود به : اعليحضرت غازی محمدنادرخان وقهرمان ملی محمدخان مومندکه دوره اول سقاوی راسقوط دادند وبه آنعده ازجوانان وفرزندان وطن (منظورنيروها طالبان)که دوره دوم سقاوی (حکومت آقای ربانی )راازپای انداخته باقربانی سرودادن خون وطن راازتجزيه رهايی بخشيدند، تقديم کرده است .
سمسوردر(سقاوی دوم )می گويدکه درگذشته حکومت دردست فارسی وانهابوده است زيرازبان دری برنظام اداری ودفتری حاکم بوده است .ايشان به طالبان پيشنهادمی کندکه برای جلوگيری ازسقاوی سوم مردم مناطق شمال مرکزوسرحدات افغانستان باتاجيکستان ،ازبکستان و...راکوچ داده وجای آنان پشتونهاراساکن سازندونيززبان پشتورابعنوان يک زبان اداری ودفتری اعلام کنندکه انديشه تجزيه افغانستان برای ابدخشکيده شود.
خواندن اين مطالب ومطالب انبوه تاريخی ديگری بامشاهده واقعيتهای که امروزهااتفاق می افتدشبيه جنگ دراطراف شنيدند وکشف گورهای دسته جمعی درشمال ومرکزاين سوال رادرذهن بوجودمی آوردکه بعدازتحولات ۱۱سپتامبرافغانهاچقدرتوانسته انددرس بگيرندوازسیاست سرزمين سوخته جلوگيری کنند.من ازخوانندگان اين نوشته می خواهم چنان به تحليل اين قضايا(نه ازباب دامن زدن به تشددها قومی بلکه برای روسازی واقعيتها انکارناپذيری که می توانددرس بزرگ برای آينده گان باشد)بپردازند.
چناچه مجالی باشددراين باره بازهم خواهم نوشت.
ملک شفيعي

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]