امپراطوردوهزارساله باميان راصلصال وملکه آنراشامامه نامندکه

درسال دوهزار ميلادی به توب بسته شدند

Bamian (باميان)

Bamian (باميان)
۱۳۸۱/٧/٢٦
پروژه بازگشت داوطلبانه وچماق زيرپتو!
چندی بودواست که خبربازگرداندن مهاجرين افغان ازاروپابه کشورشان خبرداغ راديوهای فارسی زبان بيگانه بود.بيادم است که آقای عنايت ا...نظری (وزيرمهاجرين دولت افغانستان)درچندمصاحبه ي که باراديوبی بی سی داشت بشدت باطرح بازگشت پناهندگان افغان ازاروپابه افغانستان مخالفت کردواستدلال می نمودکه درافغانستان کارنيست وانبوه بازگشته گان بردولت فشارواردمی سازند. اماچندروزپيش شنيديم که همين اقای وزيرقراردادبازگشت پناهندگان افغان ازانگلستان وفرانسه راامضاکرده است والبته نام آنرا(پروژه بازگشت داوطلبانه) گذاشته اند. اخيراوزرای دادگستری (عدليه )کشورهای عضواتحاديه اروپادرباره انسجام بخشی به طرح بازگشت افغانهابه کشورشان درلوکزامبورک جلسه مشترکی داشته اندوروی پيش نويسی که توسط دولت دانمارک تهيه شده است بحث کرده اند، برای اينکه افغانهاازپيش خودشان رابااين پيش نويس هماهنگ کنندرونويشتی ازآن برای بی بی سی داده شده است .دراين طرح لحن پيش نويس همان لحن داوطلبانه بازگشتن است ولی چوبی به اين بزرگی نيزدرلای اين پيش نويس گذاشته اندکه چنانچه اين افغانهاداوطلبانه برنگردندممکن است به زوربازگردانده شوند!
دوجمعه پيش تعدادزيادی ازافغانها (قريب هزارنفر)درشهرلاهه هلنددراعتراض به سياست دول اروپايی تظاهرات کردند که انعکاسی درمطبوعات نداشت (برخلاف دورانی که تازه طالبان سقوط کرده بودندودرآن وقت حتی چهره يک افغان سوژه بود) دراين تظاهرات افغانهاپرچم زمان کمونيستهاراحمل می کردندواين به اين معنی بودکه حکومت آقای کرزی رابه رسميت نمی شناسندوبه افغانستان هم برنمی گردند.بسياری افغانهامی گويند: مابخاطرطالبان مهاجرنشده ايم، عامل مهاجرت ماپيش ازطالبان ودرزمان حکومت مجاهدين بوجودآمدوهنوزهمان کسانی که ماراواداربه مهاجرت کردندبرسرقدرت اند! اماگويااين حرفهاديکرخريداری نداردوموسسه های حقوق بشری نيزبعدازحادثه ۱۱سپتامبرديگرتوان خويش رادرحمايت ازپناهندگان ازدست داده اند.اما پيش نويس طرحی که به گوش مارسيده است وازسوی نهادهای پناهندگان افغان تهيه شده است حاکی ازآن است که می خواهنداگرقراراست سياستهای دنيای امروزی باسوژه افغانی رقم خوردتمام اروپارابااعتصابهافراگيرخويش به مبارزه طلب کنند!
درهمی راستاانجمن های پناهندگان افغانهادراروپاخواستارمشارکت وهمياری تمامی پناهندگان جهان بااين طرح شده اند.ببينيم چه می شود؟!
ملک شفيعي

۱۳۸۱/٧/٢٤
آيامی توان عبدالله شاه رابخشيد!
عبدالله شاه محکوم به اعدام شد!!
چندی پيش نوشته ی داشتم درباره محکوميت يک فرمانده جهادی بنام عبدالله شاه ، وی که يکی ازفرماندهان صاحب اقتدارحزب اتحاداسلامی (سياف)بوده است باوجودبی شمارقتلهايش به بيست سال حبس محکوم شد واين نگرانی وجودداشت که باحمايتهای پشت پرده بخشيده وبگونه ی آزادشود.امازمانی که سايت (پيام مجاهدوابسته به حزب جمعيت اسلامی )عبدالله شاه را فرمانده حزب اسلامی گلبدين حکمتیار قلمدادکرد تابه اينصورت نام اين رقيب ديرينه خويش رابدوبدترسازد، مسلم گرديدکه حداقل عبدالله شاه بخشيده نخواهدشد.جديدترين خبراين است که عبدالله شاه به اعدام محکوم شده ودوست وی که باراول تبريه شده بودبه ده سال حبس محکوم گرديده است .اکنون شايدباتحقق يک آرزوبتوان عبدالله شاه رااراعدام نجات دادوبه وی زندگی بخشيدکه مفهوم آنرادرک کندواين فرصت رابيابدتابينديشدکه گرفتن زندگی دههاانسان ديکريعنی چه ؟ وآن آرزونيست جزتلاش براي عفواين فرمانده جهادی ازسوی خانواده های مقتولين .نمی دانيم اکنون بعدازاعلام حکم چنين فعاليتی وجودداردياخير؟ باتوجه به اينکه نماينده سازمان حقوق بشرنيزدرمراسم دادگاه حضورداشته است .ملت افغان شايداکثراچنين آرزوی داشته باشندکه ممکن است آنراتعريف نتوانند ،محکوميت جانيان وبخشيدنشان!
آياممکن است روزی بيوريسينهای باندهای که عبدالله شاههارابرای کشتن مردم افغانستان پرورش دادندنيزمحاکمه شوند؟ ملت افغان نمی خواهندکه همه ی محکومين اعدام شوندولی فرارکله گنده های باندهای جنايت ازدادگاه شايدبدورازعدالت باشد! آيا می توان روزی راديدکه ...،...،...،...،... وريزودرشتهای ديگر! نيزيکبارهم کشده است جواب پس بدهندوآيامی توان روزی راتصورکردکه درصورت محکوميت آنان ملت افغان آنهارانيزببخشند؟
بهرصوت آنچه که مسلم است ما، نيازشديدبه يک بازنگری اساسی درتمام زمينه های زندگی خودرادريم اين بازنگريهامی تواندمارابسوی انسانی ترانديشيدن که ريشه درفرهنگ مانيزداردسوق دهد به اميدچنين روزی!
ملک شفيعي

۱۳۸۱/٧/٢۳
دری به دوسو!
امروزهاخبرهای زيادی می توان شنيد.فراکسيونهايی که ازسوی احزاب چبگرای افغانستان تشکيل می شودودرنهايت بسوی حزب سمت وسومی يابد.
عمده دليلی که احزاب چپی رابرسرغيرت آورده است اينست که وقتی ظاهرشاه می تواندبه افغانستان (حتی درکسوت يک شهروند)برگردد ما،چرانتوانيم؟ که تجربه سقوط نظام شاهی وجمهوری داودخانی رادرپيش داريم؟!
همين دليل عمده، امروزهاچپيهاراوداشته است که بهردری بزنندتابه صحنه برگردندويکی ازدرهايی که زده می شود، دری است که به دوسوبازمی شود، سويی به سمت روشنفکران ورويی به سوی جهاديها!
چندی پيش بايکی ازچپيهايي که به تيوری ٬دری به دوسو٬ سخت معتقدشده است برخوردم وی کارمندبالارتبه دروزارت دفاع دکترنجيب ا... بوده است .غمگين بود، بسيارغمگين! وچندشعری راکه بوی تصوف ازآن می آمد وازاين کتاب وآن کتاب جمع آوری کرده بود،برايم خواند. پرسيدم چراغمگينی؟
گفت: بسياروقتهافکرميکنم وقتی سرقدرت بوديم کارخوب نکرديم . اگراين کارراميکرديم بهتربود! اگرآن کارراميکرديم خوبترتمام می شد!
اين چپی بعدازسالهازندگی درغربت وفرصت بازنگری دراعمالش اينطورنتيجه گرفته بودکه اگرروزی دولتهای اروپايی مارابه افغانستان برگردانند.برميگردم ودرمسجدمحله خودآفتابه های وضوی پيرمردان راپرمی کنم تااعتمادآنهاراجلب کنم!
اکنون نسل جديدوآگاه جامعه افغان که درليست هيچ يک ازاحزاب چپی، طالبی، جهادی وشاهی قلم عمده بحساب نمی آيد ازخودمی پرسندآياتقلای چپيهابرای بازگشت بگونه آغوش به آغوش شدن شاه ومجاهدخواهدبود؟
ملک شفيعي

۱۳۸۱/٧/٢۱
بدون تحليل وتفسير!
سرمقاله سايت ايرانی پيک درباره طرح سلطانعلی کشتمند
معيارها بايد
مشخص شود
آنچه كه سلطانعلي كشمند، صدراعظم دولت دمكراتيك افغانستان به عنوان يك طرح براي آينده فعاليت سياسي همه احزاب و سازمان‌هاي سياسي در افغانستان و رفتن به سمت انتخابات پارلماني مطرح كرده در نوع خود حركت و طرحي بديع و برخاسته از واقعيات امروز جهان و افغانستان است.

او شخصيتي شناخته شده در افغانستان و عضوي برجسته از حزب دمكراتيك افغانستان است و در تمام سال‌هاي پس از فروپاشي اتحاد شوروي، نه ترك ايدئولوژي كرد و نه به گذشته خود و حزب و دولت خويش پشت‌. طرح و سخني كه امروز و در موقعيتي كه كشورش در آن قرار گرفته مطرح مي‌كند، نه تنها واقع‌بينانه، بلكه ممكن ترين سياست و طرح براي دفاع از استقلال افغانستان در برابر اشغال آن توسط نيرو هاي خارجي است‌. اين طرح و نظرات را مي‌توان در دو جبهه‌اي كه ايرانيان سياسي و مبارز در آن قرار گرفته‌اند ديد‌. اول در حاكميت ايران و دوم در اپوزيسيون ايران.

1-‌ آنكه امروز، پس از جان بدر بردن از يك عمل تروريستي- انفجاري، توسط گروه‌هاي مذهبي مخالف دولت آشتي ملي و دولت دمكراتيك افغانستان، در حين خروج از بزرگترين مسجد كامل(جامع) سخن مي‌گويد، به يقين آگاه‌ تر از آن ها كه در ايران شعار مبارزه با استكبار جهاني سر مي‌دهند، مي‌داند دشمنان خارجي استقلال افغانستان كيستند. او با همين آگاهي است كه وسيع ترين جبهه و نهضت را براي ايجاد وحدت ملي، در اطراف ممكن‌ترين و عام‌ترين خواست‌هاي مردم افغانستان مطرح مي‌كند. صدراعظمي كه دولت را ديگر در اختيار ندارد، اما بدور از خودخواهي‌ ها و خود محوري‌ها پا به ميان گذاشته تا همه نيروهاي طرفدار تحولات مثبت را گردهم آورد‌. از كمونيست‌ها تا مائوئيست‌ها و از مذهبيون تا مليون افغانستان.

چرا امثال او مي‌توانند شكست را، حتي اگر شكستي تحميلي باشد بپذيرند، از ميدان خارج نشوند و دست اتحاد به سوي همه ميهن‌دوستان-از چپ تا راست- دراز كنند، اما در حاكميت جمهوري اسلامي عده‌اي كه بارها در انتخابات مستقيم و فارغ از هر نوع تحميلي از سوي مردم انتخاب نشده‌اند نمي‌توانند حتي بخشي از شكست خود را بپذيرند و كمي كنار بكشند؟ نه از حاكميت بيرون بروند، نه حاكميت را ترك كنند، نه ترك وطن كنند بلكه كمي ميدان را –حتي براي تنفس خود و آماده شدن براي اقبال دوباره راي دهندگان ايراني- خالي كنند‌؟ تفنگ بدست در نماز جمعه ظاهر نشوند و چشم در چشم مردمي كه از سوي آنها راي نيآورده‌ و بازنده انتخابات هستند( نگاه كنيد به آراي هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس ششم) بنام مردم سخن نگويند و همچنان بر باقي ماندن بر سر قدرت پافشاري نكنند؟

اگر بگويند براي اسلام و ايدئولوژي مذهبي است، سخني ناروا گفته‌ اند، زيرا امثال سلطانعلي كشمند، در سال هاي شكست و عقب نشيني جنبش جهاني بر سر ايدئولوژي و ايمان خود استوار ايستادند و با بادهاي موسمي جابجا نشدند. در حاليكه از صدر تاسيس جمهوري اسلامي تا كنون، ده ها و صدها روحاني و غير روحاني را مي‌توان بر شمرد كه از تفسير اسلام انقلابي تا اسلام امريكائي انواع اعوجاج‌ها را به تناسب قدرت و موقعيت حكومتي داشته‌اند‌.

بنابراين، مسئله را بايد در جاي ديگري جستجو كرد‌: آنها به ثروت آلوده نبوده‌اند و كشورشان را چپاول نكرده‌اند و به بازگشت دوباره خويش به ميهن، به پارلمان و حتي به قدرت اميدوارند‌. امري كه بازندگان انتخابات در جمهوري اسلامي به آن باور ندارند و از بيم برباد رفتن ثروت به قدرت حكومتي چسبيده‌اند! آنها در افغانستان حاضرند يكبار ديگر از هيچ شروع كنند و شهروند عادي شوند، اما اينان كه در جمهوري اسلامي به قدرت چسبيده‌اند نه تنها حاضر به چنين استحاله‌‌اي نيستند، بلكه ثروتي كه با استفاده از آن قدرت را بدست آورده‌اند چنين امكاني را نمي‌دهد.

2-‌ نگاهي بياندازيم به اپوزيسيون جمهوري اسلامي - اعم از موافق مشروط تا مخالف غير مشروط-، از ترك ايدئولوژي كرده و گذشته باخته تا دو آتشه ‌هائي كه با پرچم سرخ به كنفرانس برلين حمله كردند‌. همان‌ها كه در خارج از كشور با ادعاهاي بزرگ فعالند، كنگره مي‌روند و اطلاعيه‌هاي شبه حكومتي صادر مي‌كنند‌. از اين جمع، پيش از همه نگاهي بياندازيم به جبهه پراكنده چپ ايران‌. حساب آنها كه درحاكميت‌اند و نمي‌خواهند هيچ درسي از گذشته- حتي از همسايه خود در افغانستان- بگيرند و فضاي سياسي را براي همه-جز خود- بسته مي‌خواهند معلوم و مشخص است؛ آيا در صفوف اپوزيسيون چپ هم چنين واقع بيني، نرمش، گذشت و عزمي براي حضور در تحولات جامعه ايران وجود دارد؟

بجاي پاسخ، بايد نگاهي انداخت به آنچه اين اپوزيسيون در خارج از كشور منتشر مي‌كند. گوئي عده ‌اي بي ‌خبر از همه جا و همه كس، به جان هم افتاده‌اند و عليه هم تاريخ شفاهي و كتبي مي‌نويسند، به خود و گذشته خود تف مي‌كنند و يا به ديدار هم مي‌روند كه اعتراف بگيرند و به سينه چاپ برسانند‌. آنچه در اين اپوزيسيون جائي ندارد همان نگراني و عزمي است كه سلطانعلي كشمند را بي اعتنا. به آثار تروري كه بر صورت و چشم خويش دارد و بي اعتنا. به پست و مقاومي كه از كف رفته‌است، براي اتحاد چپ و دمكرات و ملي و حضور در تحولات كشورش وارد ميدان كرده‌است!

كدام يك درس لازم را زودتر از ديگري خواهد گرفت: اپوزيسيون يا حاكميت؟

ملک شفيعي

۱۳۸۱/٧/۱٤
لطيفه همينکه ازجمع ...
روزيک شنبه است. روزی که بايدبيکارباشيم یابه گردش برویم ! ولی من شوق زده منتظرتلفن سازمان بين المللی ...می باشم تابه ديدارکسی برويم که بايداززندگی اوفيلم بسازم پيشاپيش فکرمی کنم بايدفيلم جالبی درآيدباتوجه به اينکه شنيده ام شخصيت فيلم يک زن است واحتمالاباچندفرزندکه می خواهندبه کشورشان برگردند. داستان هم خودبه خودجالب است بخصوص آن بخشی که بايددرافغانستان گرفته شود .
گوشی رابرميدارم ،يکی ازآشناهااست که می پرسدچه وقت حرکت خواهم کردتاکمی نشانی براي فاملين خودبفرستد.نمی دانم چندمين زنگ است که صدای نماينده سازمان مذکوررامی شنوم .
هدف حوالی شهر (Zwolle) است ،کمپی که فقط ميدانم تعدادی مهاجررادرخودجای داده است وکمپی که اين خوانواده افغان ازآنجاخداحافظی کرده به وطنشان برخواهندگشت . پيشاپيش صحنه های راکه بايدفيلم بگيرم ازنظرمی گذرانم وازخودمی پرسم چه خوب خواهدشدکه اين خوانواده چنددوست آفريقايی نيزداشته باشندکه باآنان خداحافظی کنند! ازشهر زولا که بطرف کمپ حرکت می کنيم حس می کنم که به يک جای پرتی خواهيم رفت جايی که درکشورهلندنظيرش رانمی توان ديد. آيااين کشورکوچک جاهای پرتی هم داردکه ازچشمهادورباشد؟ ازاين جاده به آن جاده واززيراين دسته درختهای بلندبه آن دسته می رويم . درنقطه ی يک گروه انسانی که ازوضعشان معلوم است بايدمهاجرباشندازبرابرمان می آيند قدمهای آرام آنان برخاک کنارجاده ی که هيچ عابری درآن ديده نمی شودتماشايی است . بالاخره به دروازه ی می رسيم که تافاصله های بسياردورازآن هيچ ساختمان يامجودی ديده نمی شود. اين دروزاه درکمپ (آزادسه) است جايي که بايدمهاجران درآن برای مدتی قرنتينه شوندتاشک وگمانهای که برآنان می رودبرطرف گردد، کسانی هستندکه بايدسالهادراين مکان زندگی نمايند . ديدارمن باخوانواده ی که بايدازبازگشت آنان به افغانستان فيلم بگيرم تنظيم می شود.مسول کمپ بعدازاينکه می فهمدمنهم اهل افغانستانم سرتاپايم رايکبارديگرالبته به شکلی اروپايی آن (باکمی خنده وخوشمزگی )می نگرد. شماره ۱۸۳رابه خاطرسپرده درون آلونکهای کوچکی که به فاصله های چنددردرون درختهای بلندکاج (ناجو)قرارگرفته است راه می افتيم . باراول است که به چنين مکانی می آيم جايی شبيه به زندان که توفکرمی کنی آزادی ولی به شدت تحت کنترل می باشی ياچنان دورازشهرهاقرارداری وچنان دربی پولی به سرمی بری ونيزروزانه بايدچندبارحاضری بدهی که هيچگاه فرصتی نيابی که به اين بينديشی که آزادی . آدمهاچندچندتايی دورهم نشسته مقابل آلونکی کزکرده اندازکزکردنهايشان نيزمی توانی حس کنی که چقدراين نوع نشستنهاونگرستنهايشان به آدمهای تازه واردعادت شده است بدنيست بگويم که فرهنگ شده است.
به شماره ۱۸۳می رسيم . لطيفه همينکه ازجمع تعداداززنهای درون آلونکش بيرون می آيدخشمکين ديده می شودبه مانندانسانی که وقت عصيانش فرارسيده باشد يابمانندجامعه ی که برای بهترزيستن به سلاح انقلاب متوسل شود.
ومن...
ملک شفيعي

۱۳۸۱/٧/٤
چندی دردنيای مجهول!
ايام طولانی همراهتان نبودم. ولی درهمين مدت کوتاه دلبسته تان شدم. دل کندن مشکل است ولی عشق به وطن شيرين ترمينمايد ومرابسوی خودمی کشد. بهمين سبب ممکن است مدتی دراين بلاگ مطلب جديد مطالعه نکنيد. ولی می توانیدنوشته های گذشته امرابخوانيد. سعی ميکنم درافغانستان وقتی براي شمااختصاص بدهم باتوجه به اينکه شنيده ام حطوط اينترنت آنجابسيارسريع است .
شمارارهانمی کنم شمانيزمی توانیدهمچنان بامن باشيد. دوستانی که مايلندمرادرافغانستان بيابندبه اميل ام نامه روان کنندتاآدرس وشماره تلفن بدهم .
بامن باشيد!
مريدشما : مراد شاما!
ملک شفيعي

۱۳۸۱/٧/٢
عبدالله شاه محاکمه شد!
کم کم!
بازبايدگفت کم کم گوشه هايی ازجنايت کسانی که قتل انسان رابه بهانه پاداش اخروی تبليغ کردندآشکارمی شود. عبدالله شاه يکی ازچنين آدمهايی است که دردوران حاکميت مجاهدين ( يعنی کسانی که باسرمشق قراردادن شعار (وجاهدوافی الله حتی لاتکون فتنه ) هزاران هزارانسان رابه ديارعدم سپردند ) ازسال ۱۹۹۱تا سال ۱۹۹۵ باپيروي ازفتوای يکی ازنام آورترين مجاهد (عبدالرب رسول سياف ) حداقل دهها انسان وازآنجمله چندهمسرخودرابابي رحمانه ترين شکل به قتل رسانده است . عبدالله هم اکنون درافغانستان محاکمه می شود ولی ترس ازاين است که فتواصادرکنندگان وی رابه بهانه جهاد! ازدارمحاکمه بکشانند.
بااين محاکمه علنی آياممکن است روزی آدمها و فرماندهان ورهبرانی که مردم افغانستان رادردوجبه کشتارگران وکشته شده گان بخش کردند واکنون باقدرت ولی بابيم دردرون حکومت فعلی حاضرند نيزبه محاکمه کشيده شوند؟
شمارابه خواندن وشنيدن خبرمربوط به عبدالله شاه به سايت بی بی سی دعوت می کنم.اينجاراکليک کنيد.
عبدالله شاه،فرماندهان مجاهدين،افغانستان، جنايات فجيع، سه همسر، قتل،اتحاد اسلامی،عبدالرب رسول سياف.
ملک شفيعي

۱۳۸۱/٧/٢
خيزش مارگونه يک فرهنگ!
وقتی جامعه ی ازيک وضعيت بدبه خوب عبورمی کند (يامی خواهدبکند) شاخکهای حساس جامعه ازسويی ازکارايی می افتد. اين ذهنيت کاذب که همه چيزروبه خوبی است سرآغازغفلت بزرگ از نابهنجاريهای سرايت زايی است که درپيکره وضعيت خوب تارمی دواند.
رسوخ فرهنگ جنگ سالاری وغوغاگرايی تبليغاتی ازطريق سردمداران جنگ درافغانستان جديدنيز درچنين چنبره ی می گنجد.
اساسا جنگ سالاران افغان همانطورکه ازطريق ارعاب وقتل کشتارمردم تاکنون کسب مشروعيت نه اماقدرت کرده اند. بااشغال مناصب بالای حکومتی درافغانستان جديد نه تنها به همان روش تجربه شده خويش ادامه می دهند بلکه اساس يک فرهنگ بد شارلاتان گری رادر
گذرگاه افغانستان بسوی وضعيت جديدمی کارند. اينگونه است که حتی آقای کرزی باتوجه به اينکه بعنوان راهبرعبورافغانستان بسوی يک جامعه مدنی ودموکرات مطرح می شود درعين حال درپی بازيابی پايگاه قدرت خويش دردرون قوم پشتون می شود.بدان دليل که رقبای اوازچنين معبری کسب قدرت می کنند. واين همان دورمسلسل تقدم مرغ برتخم مرغ می باشد!
مردم افغانستان وبخصوص قشرفرهنگی اين جامعه اکنون دررتاثيرکاربردی وراهبردی تزسياسی آقای کرزی دچارشک وترديدمی باشند. وازخودمی پرسند چطورآقاي کرزی نتوانست يک روش مستقل ودموکراتيک سياسی رادرافغانستان جديد پايه ريزی کند؟
وآيادرافغانستان آينده بازهم عوامل غيردموکراتيک وغيرانسانی نژادی لسانی طبقه ی و... دربه قدرت رسيدن حاکمان آينده افغانستان نقش عمده راخواهدداشت ؟
ملک شفيعي

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]